بیوگرافی جانی دپ

جانی دپ با نام کامل جان کریستوفر دپ دوم در نهم ژوئن سال ۱۹۶۳ در اوونسبرو واقع در کنتاکی به دنیا آمد. در آن زمان پدر وی سنیور جان، مهندس شهرسازی و مادرش بتی، پیشخدمت بود. جانی در کودکی رابطه‌ی چندان دلچسبی با پدرش نداشت. رابطه‌‌اش با مادرش نیز بد نبود ولی پدربزرگ را به هر کس دیگری ترجیح می‌داد، به طوری که بیشتر زمانش را در کنار وی سپری کرده و خاطرات شیرین بسیاری را از این دوران در ذهنش دارد.

۷ سال بیشتر نداشت که پدربزرگش از دنیا رفت. پس از آن بود که تغییر منزل‌های متعدد خانواده‌اش هم آغاز شد و همین عامل بهانه‌ای شد برای وخامت شرایط روحی او. خانواده‌ی وی در طی کمتر از یک دهه، بیست بار خانه عوض کردند تا اینکه در نهایت فلوریدا را برای سکونت دائمی خود برگزیدند. جانی در این مقطع، دائماْ دست به خود آزاری می‌زد و با چاقو به جان خود می‌افتاد، به طوری که در حال حاضر جای هفت زخم در بدنش باقی مانده که همگی متعلق به این دوران است.

در همین سن و سال بود که موسیقی و به طور خاص، راک اند رول را کشف کرد. زمانی که مادرش متوجه علاقه‌ی وی به موسیقی شد، برای اینکه دست از خودآزاری‌هایش بردارد برای او گیتاری به قیمت ۲۵ دلار خرید. از آن به بعد جانی خود را در اتاق حبس می‌کرد و شب و روز گیتار می‌نواخت. در پانزده سالگی، والدینش از هم جدا شدند و او نزد مادرش باقی ماند.

یک سال بعد مدرسه را رها کرد و تمام وقتش را روی موسیقی گذاشت. دو هفته بعد تصمیم گرفت به مدرسه بازگردد ولی مدیر مدرسه به او گفت همان بهتر که سراغ موسیقی برود. خود او سه سال حضورش در دبیرستان را دورانی بسیار خسته‌کننده و نفرت‌انگیز توصیف می‌‌کند.

 

 جانی بعد از این اتفاق، گیتاریست گروه راک محلی کیدز شد. البته حضور وی در این گروه کوتاه مدت بود چرا که او اهداف بزرگتری را در سر می‌پروراند. پس برای پیشرفت بیشتر به لس‌آنجلس نقل مکان کرد؛ شهری که سرنوشت او را تغییر داد. در لس‌آنجلس به عضویت گروه سیتی انجلز درآمد و آنها را در اولین اجرای رسمیشان تحت عنوان اندوه مرد جوان همراهی کرد. او در این مدت به شغل‌هایی نظیر مکانیکی، فروش تلفنی خودکار و کار در پمپ بنزین پرداخت. جانی در بیست سالگی با لوری آن آلیسون بیست و پنج ساله، خواهر خواننده و نوازنده‌ی گیتار بیس گروه آشنا شده و پس از مدتی با او ازدواج کرد.

 

اگرچه عمر این رابطه کوتاه بود ولی نقطه‌ی عطفی بزرگ در زندگی حرفه ای جانی به حساب می‌آمد چرا که لوری به واسطه‌ی گریمور بودنش مقدمات آشنایی جانی را با نیکولاس کیج فراهم کرد. کیج که در آن زمان به واسطه‌ی حضور در فیلم‌های فرانسیس فورد کوپولا، عمویش، اعتباری برای خود به هم زده بود، نخستین کسی بود که پیشنهاد بازیگری را به جانی داد و موجبات حضور وی در نخستین فیلم سینماییش را فراهم کرد.

 

دپ با بازی در فیلم کابوس در خیابان الم (A Nightmare on Elm Street) به کارگردانی وس کراون، برای اولین بار روی پرده‌ی سینماها ظاهر شد و با موقیت گسترده‌ی این اثر و محبوبیت آن، او نیز به محبوبیتی نسبی رسید. با این وجود او همچنان احساس می‌کرد که علاقه‌ی اصلیش موسیقی است نه سینما. در همین مقطع، گروه موسیقی جانی از هم پاشیده شد و عملا او بدون گروه ماند. بعد از بازی در فیلم اقامتگاه خصوصی (Private Resort) تصمیم گرفت حرفه‌ی دومش را جدی‌تر بگیرد و بدین ترتیب در کلاس‌های بازیگری در لس‌آنجلس شرکت کرد. پس از اتمام این کلاس‌ها برای بازی در فیلم جنجالی الیور استون یعنی جوخه (Platoon) انتخاب شد که اتفاقاً فیلم، در ادامه جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم را نیز از آن خود کرد. الیور استون ابتدا قصد داشت نقش اصلی فیلم را به جانی بدهد اما افراد استودیو بر این باور بودند که او برای بازی در این نقش زیادی جوان است و نقشی فرعی را برای وی در نظر گرفتند. جالب اینجاست که در نهایت نقش اصلی به چارلی شین رسید که خودش دو سال از جانی دپ جوان‌تر بود! گام بعدی جانی در دنیای بازیگری، حضور در نقش یک افسر پلیس جوان در سریال تلوزیونی خیابان جامپ: شماره ۲۱ (21 Jump Street) بود. او در ابتدا علاقه‌ی چندانی به بازی در این سریال نداشت و ترجیح می‌داد پخش آن بیشتر از یک فصل به طول نینجامد ولی در ادامه، این مجموعه بسیار موفق از آب درآمد و پخش آن به فصل پنجم هم رسید. جانی نیز با درخشش در این سریال به شخصیت محبوب نوجوانان و جوانان تبدیل شد به طوری که ماهانه بیش از ده هزار نامه از سوی طرفدارانش دریافت می‌کرد که باعث شگفتی خودش هم شده بود. این محبوبیت، موجبات حضور وی در  نقش اصلی فیلم کمدی موزیکال کرای بیبی (Cry-Baby) را فراهم کرد. جانی که اعتماد به نفس لازم را برای آواز خواندن در میان جمع نداشت، در قسمت‌های موزیکال کار، روی صدای خواننده‌ای دیگر لب می‌زد. او در همین سال در فیلم فانتزی ادوارد دست‌قیچی (Edward Scissorhands) به کارگردانی تیم برتون، یکی از ماندگارترین نقش آفرینی‌های کارنامه‌اش را رقم زد. موفقیت فوق العاده‌ی فیلم چه در بین منتقدان و چه در گیشه، نه تنها باعث محبوبیت بیش از پیش جانی دپ شد بلکه آغازی بر همکاری‌ دنباله‌دار وی با برتون بود. جانی در ادوارد دست‌قیچی (Edward Scissorhands) نمایشی انسانی و بسیار باورپذیر را از شخصیت معصوم و منزوی ادوارد ارائه می‌دهد که بخش عمده‌ی این موفقیت به شباهت‌های اخلاقی او با ادوارد‌، خصوصاً در دوران نوجوانی بر می‌گردد. ادوارد با وجود قلب پاک و بی آلایشش، هر بار که می‌خواهد کسی را نوازش کند با تیغه‌های تیز قیچی‌اش به او آسیب می‌زند و در نهایت نیز قربانی نیرنگ‌ها و سوءاستفاده‌های انسانی می‌شود. به انتخاب مجله پریمیر بازی جانی در نقش ادوارد، در بین ۱۰۰ نقش آفرینی برتر تاریخ سینما، در رتبه‌ی بیست و دوم قرار گرفت. او به واسطه‌ی این حضور برای نخستین بار، نامزد دریافت جایزه‌ی گلدن گلوب شد.

 

 جانی برای اولین بار وینونا رایدر را در جریان فیلمبرداری توپ‌های بزرگ آتشین (Great Balls of Fire) ملاقات کرد. این دو هنگام بازی در فیلم ادوارد دست قیچی (Edward Scissorhands) بیشتر به هم نزدیک شده و در ادامه دلباخته یکدیگر گشتند. رابطه‌ی پر شور آنها سه سال به طول انجامید. در این مدت جانی عبارت "وینونا برای همیشه" را روی بازوی راستش حک کرد که بعد از جدایی اش از وی، دو حرف آخر اسم وینونا را پاک کرد. یکی از مهم‌ترین دلایل این جدایی، مخالفت خانواده‌ی وینونا با ازدواج دخترشان عنوان شده است. جانی در سال ۹۲، در تنها اثر انگلیسی زبان امیر کاستاریکا تحت عنوان رویای آریزونا (Arizona Dream)، در کنار بزرگانی چون جری لویس و فی دانوی قرار گرفت و بدین وسیله توانست ابعاد جدیدی از هنر بازیگری خود را به نمایش بگذارد.

 

او در بنی و جون (Benny & Joon) بیش از گذشته به پتانسیل‌های کمدیش روی آورد و در این میان، گریزی هم به کمدی‌های صامت دهه‌ی ۲۰ سینما زد. چنانچه بازی وی ادای دینی بود به هنرنمایی‌های باستر کیتون، کمدین صورت سنگی سینما. با اینکه بنی و جون (Benny & Joon) در حد و اندازه‌های یک اثر معمولی باقی ماند ولی دپ به واسطه‌ی نقش‌آفرینی سرگرم‌کننده‌اش موفق شد برای دومین بار نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب شود. او در همین سال، در فیلم چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می دهد (What's Eating Gilbert Grape) با لئوناردو دی کاپریو همبازی شد که نتیجه‌ی کار، نامزدی اسکار برای دی کاپریو بود.

 

جانی در آگوست ۹۳ ، کلوپ اشرار را با همکاری دو تن از دوستانش تأسیس کرد و در آن علاوه بر خدمات دادن به مشتریان، به معرفی گروه موسیقی تازه شکل گرفته‌شان تحت عنوان پی (P) پرداخت. اما تراژدی  کلوپ اشرار در سی و یکم اکتبر همان سال به وقوع پیوست. زمانی که ریور فونیکس، پدیده‌ی جدید سینما در محوطه‌ی بیرونی کلوپ درگذشت. از ریور که برادر بزرگتر خواکین فونیکس بود، به عنوان آینده دارترین ستاره‌ی هالیوودی نام برده میشد. او در هنگام مرگ فقط بیست و سه سال داشت.

 

دپ در سال ۹۴ با بازی در فیلم ادوود (Ed Wood) ، یک بار دیگر با تیم برتون همکاری کرد. فیلمی که به ماجرای واقعی ادوارد دیویس وود جونیور، کارگردان فیلم‌های درجه‌ی دو آمریکایی می‌پرداخت که همیشه آرزو داشت فیلم خوبی بسازد ولی هر بار با ناکامی مواجه میشد. از ادوود به عنوان بدترین کارگردان تاریخ سینما نیز یاد می‌شود. شیفتگی او به فیلم‌هایش تا حدی بود که گاهی اوقات بعد از فیلمبرداری سکانس‌های مورد علاقه‌اش از شدت ذوق از هوش می‌رفت. جانی برای بهتر اجرا کردن نقش ادوود از سخنرانی‌های رونالد ریگان، رئیس جمهور اسبق آمریکا، شخصیت مرد حلبی در فیلم جادوگر شهر از (The Wizard of Oz) و تون صدا و بیان کیسی کاسم، مجری مشهور تلوزیون  الهام گرفت. او در همین سال در فیلم دون ژوان دی مارکو (Don Juan DeMarco) با ایفای نقش یک جوان عاشق پیشه‌ی خیالباف، همبازی مارلون براندو شد.

 

براندو بعد از دیدن هنر جانی در اضهار نظری تاریخی اعلام کرد که  در بین بازیگران نسل جدید، بیش از هر کس به او امیدوار است. این نظر وقتی ارزشمندتر می‌شود که بدانیم براندو چقدر آدم مشکل پسندی بود و به این سادگی‌ها، تحت تأثیر چیزی قرار نمی‌گرفت. براندو در ادامه، پیشنهاد بازی در تنها فیلم کارگردانی شده توسط دپ، یعنی شجاع (The Brave) را پذیرفت که اثری با موضوع زندگی بومیان آمریکایی بود. با اینکه این فیلم در جشنواره‌ی کن مورد تحسین همگان قرار گرفت ولی در ادامه با بی‌مهری شدید منتقدان آمریکایی روبرو شد تا جایی که دپ از شدت ناراحتی اجازه‌ی نمایش اثرش در آمریکا را نداد.

 

 جانی در ادامه این شانس را پیدا کرد که با کارگردانان بزرگی همچون جیم جارموش، تری گیلیام و رومن پولانسکی همکاری کند. او در فیلم دنی براسکو (Donnie Brasco) به کارگردانی مایک نیول، نقش جوزف دی پیستونه، مامور مخفی FBI در دهه‌ی هفتاد میلادی را بازی می‌کند که با نام مستعار دنی براسکو وارد یک گروه تبهکاری خطرناک می‌شود. در ابتدا قرار بود آل پاچینو این نقش را ایفا کند اما در ادامه او ترجیح داد که در نقش بنجامین لفتی ظاهر شود و بدین ترتیب، جانی را به عنوان جانشین خود به استودیو معرفی کرد. جانی برای ایفای این نقش، چندین بار پیستونه‌ی واقعی را ملاقات کرد و با او به تمرین تیراندازی پرداخت.

 

جانی در فیلم نامتعارف ترس و نفرت در لاس وگاس (Fear and Loathing in Las Vegas) به کارگردانی تری گیلیام در نقش هانتر اس. تامسون، نویسنده و روزنامه نگار برجسته آمریکایی ظاهر شد. او برای بازی در این نقش نیز مدت چند ماه را در کنار تامسون سپری کرده و حتی در زیرزمین خانه‌ی وی ساکن شد. او رابطه‌ی صمیمانه‌اش را با تامسون، تا زمان خودکشی وی در سال ۲۰۰۵ ادامه داد.

 

دپ در جریان ساخت فیلم دروازه‌ی نهم (The Ninth Gate) به کارگردانی رومن پولانسکی، با خواننده و بازیگر مشهور فرانسوی و مادر آینده‌ی فرزندانش، ونسا پارادی آشنا شده و مدت زیادی نگذشت که دلبسته‌ی او شد. رابطه‌ی جانی و ونسا بیش از یک دهه دوام یافت و آنها حتی پس از جدایی نیز، همواره با نیکی یکدیگر را یاد کرده‌اند.

 

اسلیپی هالو (Sleepy Hollow) سومین همکاری دپ با تیم برتون بود که وی در آن نقش ایکابد کرین، یک کارآگاه جنایی دل‌نازک را بازی می‌کند.

یکی از متفاوت‌ترین بازی‌های دپ، در فیلم پیش از آنکه شب برسد (Before Night Falls) رقم ‌خورد، جایی که او همزمان در نقش‌ یک مرد زن‌‌نما و یک بازجوی سادیسمی ظاهر می‌شود. جانی در ادامه در فیلم شکلات (Chocolat)، علاوه بر ایفای نقشی کوتاه، در ساخت موسیقی فیلم هم به عنوان نوازنده‌ی گیتار آگوستیک شرکت کرد که این موسیقی در پایان سال نامزد جایزه‌ی اسکار شد. از دیگر فعالیت‌های وی در زمینه‌ی موسیقی، می‌توان به کارگردانی موزیک ویدئو‌های همسرش اشاره کرد.

 

 دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه  (Pirates of the Caribbean: The Curse of the Black Pearl) و در جستجوی نا کجا آباد (Finding Neverland) از مطرح‌ترین فیلم‌های دپ بودند که او برای بازی در این دو اثر، دو سال پیاپی نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر مرد شد. جانی به گفته خود، نوع بازیش در نقش کاپیتان جک اسپارو، چهره‌ و آن راه رفتن‌های منحصر به فردش را از کیت ریچاردز، گیتاریست گروه رولینگ استونز الهام گرفته است. پس از نمایش دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه  (Pirates of the Caribbean: The Curse of the Black Pearl) و استقبال فوق‌العاده‌ی تماشاگران، بسیاری به این باور رسیدند که دپ می‌تواند چهره‌ی قهرمانانه‌ی ارول فلین (بازیگر فیلم رابین هود) در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ میلادی را دوباره روی پرده‌‌ی سینماها زنده کند. در جستجوی نا کجا آباد (Finding Neverland) نیز از این نظر در کارنامه‌ی جانی جایگاه ویژه‌ای دارد که سرآغازی برای حضور وی در فیلم‌هایی با مخاطبان کودک و نوجوان بود. روندی که با بازی در فیلم‌هایی نظیر چارلی و کارخانه شکلات سازی (Charlie and the Chocolate Factory) و آلیس در سرزمین عجایب (Alice in Wonderland) و صداپیشگی در انیمیشن‌های عروس مرده (Corpse Bride)، باب اسفنجی (SpongeBob SquarePants) و رنگو (Rango) ادامه پیدا کرد. حضور در این دست آثار، برای وی محبوبیتی تکرار نشدنی را در میان کودکان، نوجوانان و حتی بزرگسالان به ارمغان آورد، به طوری که بارها و بارها برنده‌ی جایزه‌ی محبوب‌ترین بازیگر مرد سال شد و جایزه‌ی محبوب‌ترین بازیگر دهه را نیز از آن خود کرد. عده‌ای این چرخش سینمایی دپ را به پای تولد دو فرزندش و به وجود آمدن احساس جدیدی در درون وی می‌گذارند.

جانی دپ در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ با قسمت‌های دوم و سوم مجموعه‌ی دزدان دریایی کارائیب دوباره گیشه‌ها را فتح کرد. صندوقچه مرد مرده (Dead Man's Chest) بعد از  تایتانیک (Titanic) و ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه (The Lord of the Rings: The Return of the King) سومین فیلمی لقب گرفت که به باشگاه یک میلیاردی‌ها راه پیدا کرده است.

 

جانی که در فیلم ترس و نفرت در لاس وگاس (Fear and Loathing in Las Vegas) با بنیسیو دل تورو همبازی شده بود، تصمیم گرفت که با همکاری وی فیلم  خاطرات عجیب و غریب (The Rum Diary) را بر اساس نوشته‌های هانتر اس. تامسون بسازد تا بدین وسیله ادای احترامی به روح وی داشته باشد. تامسون در فوریه‌ی ۲۰۰۵ بعد از ملاقاتی که  با فرزندانش داشت، یک گلوله به سرش شلیک کرده بود. در آن زمان بخش عمده‌ای از هزینه‌ی خاکسپاری وی را جانی متقبل شده و در پایان مراسم نیز، خاکستر تامسون را در توپی شلیک کرد. در سال ۲۰۰۷ برادران وارنر تصمیم به ساخت این فیلم گرفتند و بروس رابینسون را هم به عنوان نویسنده و کارگردان استخدام کردند ولی به علت برخی مشکلات از جمله اعتصاب نویسندگان، کار پیش تولید فیلم متوقف شد. پس از این ناکامی، جانی به سراغ پروژه‌ی جدید تیم برتون رفت و به بازی در نقش یکی از بدنام‌ترین شخصیت‌های داستانی سینما پرداخت. آرایشگری به نام سوپینی  تاد که در هنگام تراشیدن صورت مشتریانش آنها را به قتل می‌رساند و با کمک همسایه‌ی طبقه‌ی پایینش، با گوشت اجساد، پای گوشت درست می‌کند. موزیکال سیاه سوئینی تاد: آرایشگر اهریمنی خیابان فلیت (Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street) به خاطر فضای خشونت‌بارش باعث غافلگیری طرفداران برتون شد و در ادامه، تحسین منتقدان را نیزبرانگیخت. تیم برتون اصرار داشت که صحنه‌ها بسیار خونین باشند. او هر خونی را که توسط سوئینی تاد ریخته می‌شد در حکم رها شدن احساسات درونی وی می‌دانست و اعتقاد داشت بدین وسیله او دست به تطهیر خود می‌زند. به گفته‌ی تهیه کنندگان فیلم، برتون از لحاظ جلوه‌های بصری دنبال چیزی شبیه به صحنه‌های خونریزی فیلم بیل رابکش (Kill Bill) بود. ری وینستون و بن کینگزلی از مشهورترین بازیگرانی بودند که در گذشته نقش سوئینی تاد را در نسخه‌های سینمایی و نمایشی این اثر ایفا کرده بودند. در ابتدا جانی که توانایی آواز خواندن را در خود نمی‌دید، از پذیرش نقش طفره می‌رفت با این حال بالاخره با اصرار فراوان برتون حاضر به دادن تست صدا شد و اتفاقاً نتیجه کار هم بسیار خوب از کار درآمد و بدین ترتیب سوئینی تاد (Sweeney Todd) بعد از ادوارد دست قیچی (Edward Scissorhands) به موفق‌ترین همکاری این زوج هنری بدل گشت و خود دپ هم برای سومین بار نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر مرد شد و اولین و آخرین جایزه‌ی گلدن گلوب دوران بازیگریش را نیز به واسطه‌ی همین نقش آفرینی تصاحب کرد.

 

جانی پس از تجربه‌ی حضور در فیلم دنی براسکو (Donnie Brasco)، با بازی در نقش جان دیلینجر در فیلم دشمنان ملت (Public Enemies) به کارگردانی مایکل مان، یک بار دیگر به دنیای گانگستری بازگشت. فیلم ماجرای واقعی سقوط این تبهکار بدنام و بسیار خطرناک است که در دهه‌ی ۳۰ و در بحبوبه‌ی بحران اقتصادی آمریکا، دست به سرقت از چندین بانک زد و در پایان کار نیز، مقابل دیدگان مردم کشته شد.

 

دپ با بازی در فیلم‌های دزدان دریایی کارائیب: سوار بر امواج ناشناخته (Pirates of the Caribbean: On Stranger Tides) و آلیس در سرزمین عجایب (Alice in Wonderland) تبدیل به سلطان بلامنازع گیشه‌ها شد اما در ادامه، مسیر سراشیبی جانی با شروع دهه‌ی جدید از راه رسید. در این مقطع  او تصمیم گرفت از طریق شرکت فیلمسازیش یعنی اینفینیتم نیهیل (Infinitum Nihil)، شخصاً کار تهیه‌کنندگی فیلم‌ها را بر عهده بگیرد و در اولین اقدام، در تولید فیلم هیوگو (Hugo) به کارگردانی مارتین اسکورسیزی مشارکت کرد که نتیجه‌ی کار، علی‌رغم استقبال بسیار خوب منتقدان، یک شکست بزرگ اقتصادی بود. هیوگو (Hugo) تنها فیلم به تهیه‌کنندگی جانی دپ است که خودش در آن مقابل دوربین قرار نگرفت. او در ادامه، به سراغ ساخت پروژه‌ی قدیمیش خاطرات عجیب و غریب (The Rum Diary) رفت و بار دیگر کارگردانی فیلم به بروس رابینسون سپرده شد، اما نتیجه‌ی کار نه چیزی بود که به مذاق منتقدان خوش بیاید و نه چیزی که نظر مردم را جلب کند. با این وجود جانی دینش را به تامسون ادا کرد و قولی را که به وی داده بود،‌ عملی کرد. گام بعدی او تهیه‌کنندگی و بازی در فیلم سایه‌های تاریک (Dark Shadows) به کارگردانی تیم برتون بود که آن هم به غیر از ثبت بدترین همکاری دپ و برتون در کارنامه‌ي مشترک هنریشان، نکته‌ی دیگری در بر نداشت. رنجر تنها (The Lone Ranger) شکست بعدی جانی در امر تهیه‌کنندگی بود. فیلمی پر هزینه که دوست قدیمیش گور وربینسکی، سازنده‌ی سه قسمت اول دزدان دریایی کارائیب آن را کارگردانی کرد. رنجر تنها (The Lone Ranger) نامزد ۵ جایزه‌ی تمشک طلایی شد که از آن جمله می‌توان به نامزدی در بخش‌های بدترین فیلم سال و بدترین بازیگر مرد برای جانی دپ اشاره کرد. اتفاقی که در سال‌های بعد نیز برای وی تکرار شد. مورتدکای (Mortdecai) به کارگردانی دیوید کوپ و تهیه کنندگی جانی دپ با وجود بودجه‌ی ۶۰ میلیون دلاریش در آمریکا فقط ۷ میلیون دلار فروش کرد و خود جانی نیز نامزد دریافت دو تمشک طلایی شامل بدترین بازیگر مرد و بدترین زوج بازیگری (خودش به همراه سبیل‌هایش) شد. جانی برای بازی در نقش کلاهدوز دیوانه در فیلم آلیس آنسوی آینه (Alice Through the Looking Glass) نیز نامزد تمشک طلایی در بخش‌های بدترین بازیگر نقش مکمل مرد و بدترین زوج بازیگری (خودش و لباس‌هایش) شد. تهیه‌کنندگی یک اثر هیچگاه برای جانی خوش‌یمن نبود به طوری که او با روی آوردن به این کار، در فاصله‌ی فقط چند سال، از سودآورترین بازیگر سینما به کم ‌بازده‌ترین بازیگر این عرصه بدل شد.

 

جانی دپ نشان داده که هیچگاه در مسیر حرفه‌ای توجهی به نظر منتقدان ندارد و همواره سعی کرده کاری را انجام دهد که بیشترین لذت را از آن می‌برد. البته او همیشه چیزهایی در آستینش دارد که اگر رو کند، باعث شگفتی همگان خواهد شد. عشای شیطانی (Black Mass) یکی از همین نمونه‌هاست. جانی در این فیلم به کارگردانی اسکات کوپر، نقش وایتی بالجر ایرلندی‌ تبار، یکی از بی‌رحم‌ترین خلافکاران تاریخ آمریکا را بازی می‌کند که پس از به قدرت رسیدن، گروه مافیایی خطرناکی را در بوستون رهبری می‌کند. جانی در این فیلم با اجرای بهترین نقش‌آفرینی یک دهه‌ی اخیرش، نشان می‌دهد که همچنان با افتادن به ورطه‌ی بازیگرانی نظیر نیکلاس کیج که از قضا مشوق اصلی وی برای ورود به سینما هم بود، فاصله‌ی زیادی دارد. به هر حال در دنیای سینما چند بازیگر را سراغ دارید که سیبیلش یا حتی لباس‌های تنش هم نامزد دریافت جایزه شوند؟

 

جانی عاشق دخترش لی‌لی رز و پسرش جک است تا آنجا که در مصاحبه‌ای اعلام کرده، هرکس که بخواهد به خانواده‌اش آسیبی برساند، آنها را خواهد بلعید. یکی از سرگرمی‌های محبوبش، تماشای انیمیشن‌های شرک (Shrek) و در جستجوی نمو (Finding Nemo) به همراه فرزندانش است. او به گفته‌ی خود، همواره درباره‌ی ویژگی های خاص زندگی در آمریکا به فرزندانش هشدار می‌دهد:

 

 در سال ۲۰۰۷ در حالی که جانی مشغول بازی در نقش سوئینی تاد بود، لی‌لی رز به دلیل عفونت شدید در بیمارستانی در لندن بستری شد و حتی برای مدتی کلیه‌هایش از کار افتادند. در ادامه پس از نجات یافتن لی‌لی رز، جانی برای تشکر با گریم و لباس جک اسپارو نزد کودکان سرطانی بیمارستان رفت و ساعت‌ها برای آنها کتاب داستان خواند. او مبلغ یک میلیون یورو را نیز به این بیمارستان اهدا کرد. جانی از همان سنین کودکی، دچار ترس از دست دادن اطرافیانش بود.

 

 دپ پیش از جداییش از ونسا پارادی، مدتی از سال را در پاریس و مدتی را در لس‌آنجلس زندگی می‌کرد. او صاحب جزیره‌ای در باهاما است که سواحل آن را با اسامی مختلفی نامگذاری کرده که از میان آنها می‌توان به هانتر تامسون، مارلون براندو و هیث (به یاد هیث لجر) اشاره کرد. او همچنین خانه‌ی مسکونی بلا لوگوسی در شهر نیویورک را خریده است. بلا لوگوسی مشهورترین بازیگر شخصیت دراکولا در دهه‌ی ۳۰ میلادی بود که نقش وی را در فیلم ادوود (Ed Wood) مارتین لاندو ایفا کرده است. دپ با شراکت شان پن و جان مالکوویچ، رستورانی در خیابان شانزه‌لیزه‌ی پاریس تأسیس کرده و برای ادای احترام به امانوئل رادینسکی، هنرمند آوانگارد آمریکایی نام هنری وی یعنی من ری (Man Ray) را به عنوان نام آن مکان انتخاب کرده‌اند. در نوزدهم نوامبر سال ۱۹۹۹ به پاس خدمات جانی دپ به دنیای سینما، طی یک مراسم ویژه ستاره‌ای به نام او در پیاده‌روی مشاهیر هالیوود نصب گردید. تیم برتون و مارتین لاندو، دو تن از دوستان وی از سخنرانان این مراسم بودند. دپ پدرخوانده‌ی بیلی ری برتون، پسر تیم برتون و هلنا بونام کارتر است. بسیاری از کسانی که از خلق و خوی برتون باخبرند، اعتقاد دارند که دپ در فیلم‌های وی دقیقاْ جنبه‌های مختلف شخصیتی خود برتون را بازی می‌کند.

 

در جریان تصویربرداری فیلم خاطرات عجیب و غریب (The Rum Diary) بود که جانی با امبر هرد جوان آشنا شده و در ادامه با وی وارد رابطه شد. آنها پس از نزدیک به سه سال رابطه، در فوریه‌ی  ۲۰۱۵ طی یک مراسم خصوصی در لس‌آنجلس با هم ازدواج کردند اما زندگی مشترک آنها پس از گذشت نزدیک به ۱۴ ماه، با شکایت امبر مبنی بر خشونت خانگی جانی به تلخی گروید. در نهایت پس از ماه‌ها مشاجره و کشمکش، جانی متعهد شد که مبلغ ۷ میلیون دلار به امبر بپردازد و آن دو در تاریخ سیزدهم ژانویه‌ی ۲۰۱۷ به طور رسمی از هم جدا شدند. در این میان بسیاری بر این باور بودند که هرد به دنبال اخاذی از جانی است و قصد سوءاستفاده از نام این ستاره‌ی بزرگ را دارد. امبر نیز برای مقابله با این صحبت‌ها متعهد شد که تمام پول دریافتی از دپ را به اتحادیه‌ی آزادی‌های مدنی آمریکا و بیمارستان کودکان لس‌آنجلس اهدا کند.

 

دپ به تازگی بازی در فیلم‌های لابیرنت (Labyrinth) و قتل در قطار سریع‌السیر شرق (Murder on the Orient Express) را به اتمام رسانده است. او در فیلم‌ جنایی لابیرنت (Labyrinth) به کارگردانی برد فورمن نقش راسل پول، کارآگاه اداره‌ی پلیس لس‌آنجلس را بازی می‌کند که در اوایل دهه‌ی ۹۰ روی پرونده‌ی جنجالی قتل دو رپر کار می‌کند. قتل در قطار سریع‌السیر شرق (Murder on the Orient Express) نیز که بر اساس مشهورترین کتاب آگاتا کریستی ساخته شده، داستان هرکول پوآرو است که باید از راز قتلی عجیب در واگن مجاور محل استراحتش در قطار پرده برداری کند. دپ در این فیلم نقش ساموپل راچت، شخصیت مقتول فیلم را ایفا کرده است. او همچنین در آینده‌ای نزدیک در یکی از فیلم‌های دنیای هیولاهای یونیورسال، تحت عنوان مرد نامرئی (The Invisible Man) در نقش دکتر گریفین ظاهر خواهد شد. دزدان دریایی کاراییب: مرده‌ها قصه نمی‌گویند (Pirates of the Caribbean: Dead Men Tell No Tales) نیز جدیدترین فیلم با بازی جانی دپ است که از بیست و ششم ماه می (۵ خرداد) به سینماهای جهان خواهد آمد.

 

Enjoyed this article? Stay informed by joining our newsletter!

نظرات
ÆA - ژوئیهٔ ۲, ۲۰۲۰, ۲:۴۰ بعدازظهر - Add Reply

این رو تو زومجی خوندم

You must be logged in to post a comment.

You must be logged in to post a comment.

About Author

علی محمدی